ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
228
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) اصرم بن ضبيس بن حرام بن حبشية بن سلول بن كعب بن عمرو از خزاعه است و اسلام ميان عمر و ام كلثوم دختر جرول جدايى افكند ، و عاصم كه مادرش جميله دختر ثابت بن ابى افلح از خاندان اوس از انصار است ، و عبد الرحمن اوسط كه پدر مجبّر است و مادرش كنيزى به نام لهيّة است ، و عبد الرحمن اصغر كه مادر او هم كنيز است ، و فاطمه كه مادرش ام حكيم دختر حارث بن هشام بن مغيره است و زينب كه كوچكترين فرزند عمر است و مادرش كنيزى به نام فكيهه است . و عياض بن عمر كه مادرش عاتكه دختر زيد بن عمرو بن نفيل است . ابو بكر بن عبد الله بن ابو اويس مدنى از سليمان بن بلال ، از عبيد الله بن عمر ، از نافع نقل مىكند * رسول خدا ( ص ) نام مادر عاصم پسر عمر را كه عاصية ( گناهكار و سركش ) بود تغيير داد و فرمود : تو جميله هستى . محمد بن سعد مىگويد * از ابو بكر بن محمد بن ابو مرة مكى كه عالم به امور مكه بود در مورد محل خانهء عمر در مكه در دورهء جاهليت پرسيدم گفت : پايين كوهى كه امروز ( قرن دوم هجرى ) به آن كوه عمر مىگويند منزل داشت و نام آن كوه ، در جاهليت عاقر بود و پس از آن ، به نام عمر معروف شد و خانههاى خاندان عدى بن كعب آن جا بود . يزيد بن هارون و عفان بن مسلم و عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از يزيد بن حازم ، از سليمان بن يسار نقل مىكنند كه مىگفته است عمر بن خطاب از ميان درههاى ضجنان عبور كرد و گفت : به خاطر مىآورم كه همين جا براى پدرم خطاب شترچرانى مىكردم و به خدا سوگند تا آن جا كه مىدانم پدرم خشن و بدخو بود و حال آنكه بعد امير امت محمد ( ص ) شدم و اين بيت را به عنوان مثل خواند : « در آنچه مىبينى چيزى جز خشنودى ظاهرى نيست فقط خداوند باقى مىماند و مال و فرزند از ميان مىرود » [ 1 ] و شتر خود را هى كرد . سعيد بن عامر و عبد الوهاب بن عطاء از واقدى ، از يحيى بن عبد الرحمن بن حاطب ، از پدرش نقل مىكنند كه مىگفته است همراه عمر بن خطاب از مكه بر مىگشتيم چون به درههاى ضجنان رسيديم ، مردم ايستادند و منطقه نسبتا پر درخت و علف بود . عمر گفت : خودم را همين جا مىبينم در حالى كه شتران خطاب را ساربانى مىكردم و پدرم خشن و
--> [ 1 ] . لا شىء فيما ترى الا بشاشته * يبقى الإله و يودى المال و الولد